کمونیسم همچون یک اختلال خودایمنی است. خود باعث نابودی نیست، ولی سیستم را چنان ضعیف می کند که قربانی درمانده شده و قادر به مبارزه با هیچ چیز دیگری نیست. روح انسانی را در سطح فردی تخریب کرده و ارزش های جامعهی آزادِ موفق را منحرف میکند.
بی دلیل نیست که اتوکراسیهای راستگرا سابقهی بهتری در عبور از سرکوبِ سیاسی و دستیابی به موفقیتهای اقتصادی و دموکراتیک دارند. رژیمهای شیلی، پرتغال، اسپانیا، کره جنوبی، تایوان همگی قدرت را به صرفِ قدرت و بدون ایدئولوژیای عمیقتر میخواستند. وقتی این رژیمها سقوط کردند، در اکثر موارد ریشهها، ارزشهای انسانیِ آزادی فردی، هنوز آنقدر سالم بودند که با انتخابات شکوفا شوند. اما ایدئولوژی کمونیستی هم ریشه را هدف میگیرد و هم شاخه را و حتی خاک را مسموم میکند.