ممکن است همهی اینها پوچگرایانه به نظر برسد؛ اما لطفا اشتباه برداشت نکنید. این کتاب، استدلالی برای پوچگرایی نیست. این کتاب، مخالف پوچگرایی است؛ هم پوچگرایی درونِ ما و هم پوچگرایی رو به رشدی که برخاسته از جهانِ مدرن است. برای این که بتوانیم استدلالِ موفق، در مقابل پوچگرایی داشته باشیم، باید کارمان را از پوچگرایی شروع کنیم. باید از حقیقتِ ناخوشایند شروع کنیم و از آنجا به بعد، باید پروندهی قانع کنندهای در دفاع از امید بسازیم. نه برای هر امیدی، بلکه برای شکلی از امید که سخاوتمندانه و پابرجاست. امیدی که بتواند ما را دور هم جمع کند، نه این که ما را از هم جدا کند. امیدی که عظیم و قدرتمند است و در عین حال در واقعیت و منطق ریشه دارد. امیدی که می تواند ما را با حس قدردانی و رضایت تا پایانِ عمرمان همراهی کند.
البته انجام این کار آسان نیست و در قرن بیست و یکم، انجام این کار به یقین از همیشه سخت تر خواهد بود. پوچگرایی و افراطِ محض در امیال، که آن را همراهی میکند، از دنیای مدرن جدا نمیشود. این یعنی قدرت فقط برای قدرت؛ موفقیت فقط برای موفقیت؛ و لذت فقط برای لذت. پوچگرایی هیچ "چرا"ی جامعتری را به رسمیت نمیشناسد. هیچ حقیقت و آرمان والایی را هم دنبال نمیکند. صرفا میگوید:«چون این احساسِ خوبی بهم میده!» و همان طور که خواهیم دید، این همان چیزی است که باعث میشود همه چیز، بد به نظر برسد.